احمد بن محمد ميبدى

225

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

144 - يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَ تُرِيدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً مُبِيناً . اى كسانى كه ايمان آورديد ، كافران را فرود ( سواى ) از مؤمنان به دوستى نگيريد آيا مىخواهيد كه براى خداوند حجّتى آشكار به زيان خود بسازيد ؟ 145 - إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيراً . منافقان در پايهء پائين دوزخند و هرگز براى آنان ياورى نخواهى يافت ! 146 - إِلَّا الَّذِينَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَ أَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ فَأُولئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَوْفَ يُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ أَجْراً عَظِيماً . مگر كسانى كه توبه كنند و دلهاى خود را به اصلاح آورند و دست به دامن خداوند زنند و دين خود را براى خداوند پاك و خالص كنند ( كه در آن صورت ) خداوند به زودى به گروندگان مزدى و پاداشى بزرگ خواهد داد . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 136 - يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ . آيه . ايمان دو قسم است : يكى از روى برهان و يكى از روى عيان ، برهان از راه استدلال است ، عيان ، يافت روز وصال است ، برهان استعمال دلائل عقلى است ، عيان رسيدن به درجات وصول است ، و خداوند از روى اشارت مىفرمايد : اى شما كه ايمان برهانى به دست داريد بكوشيد تا به ايمان عيانى برسيد . و آن به چشم اجابت به عيب نگريستن و به چشم انفراد به فرد نگريستن ، به چشم حضور به حاضر نگريستن و به دورى از خود حق را نزديك بودن ، و به غيبت از خود او را حاضر بودن ، كه او نه از قاصدان دور است و نه از مريدان غايب ، كه خود فرموده : ما از رگ بزرگ گردن بنده به او نزديكتريم . پير طريقت گفت : خداوندا ، موجود نفسهاى جوانمردانى ، حاضر دلهاى ذاكرانى ، از نزديك نشانت مىدهند و برتر از آنى ، و از دورت مىپندارند نزديكتر از جانى . ! گفتم صنما مگر كه جانان منى * اكنون كه همى نگه كنم جان منى نيز در معنى آيه ، عارفان بزرگوار گفته‌اند خداوند مىگويد : اى كسانى كه از روى تصديق ايمان آورديد از روى تحقيق هم ايمان آوريد ، شريعت پذيرفتيد ، حقيقت هم بپذيريد ، زيرا شريعت چراغ است و حقيقت داغ ، شريعت بند است و حقيقت پند ، شريعت نياز است و حقيقت ناز ، شريعت اركان ظاهر است و حقيقت اركان باطن ، شريعت بىبدى است و حقيقت بىخودى ، شريعت به‌واسطه است ، حقيقت به مكاشفه . 137 - إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا . آيه . نابايستگان ازل و خستگان ابد ، فرا رفتند پس به روى برآمدند پس برخاستند باز بيفتادند و آنگاه داغ جدائيشان برنهادند و در حزب شيطان شدند ، عجب اين است كه از چون خودى عزت مىطلبند و همه اسير ذلتند و بازداشتگان قهر عزّت . 142 - إِنَّ الْمُنافِقِينَ يُخادِعُونَ اللَّهَ . آيه . اين آيت وصف حال منافقان است و ذكر سرانجام بد ايشان . گويند : چون منافقان را به دوزخ برند ، مالك درك اول گويد : اى آتش اين منافقان را بگير ، آتش گويد : ولايت بر زبان است و به زبان اينان كلمهء توحيد رفته و راه به ما فروگرفته ، همين‌گونه تا درك هفتم مىبرند و آتش به همان دليل آنها را فرا نمىگيرد لكن درك هفتم مىگويد : ولايت ما بر دل است نه بر زبان ، بيار تا از دل چه نشان دارى و در دل منافق جز كفر و شرك